نجاتم ده نجاتم ده
از این شور و از این مستی
که من تا کی ز خود نالم
که من تا کی ز خود سوزم
ببینم کودکی هستم
نه با خود سازشی دارم
دلم زیبا و بخشنده
به دستانم بود باقی
همان نانی که بابا داد
همان آبی که بابا داد
دگر با خود گلاویزم
چرا من را نگه دارد
چرا اینگونه در بندم کند دنیا
چه دارم من نشان از او
چه دارم اندر این دستم
که فردا من روم با او
گرم توشه به ره دارم
ولی ای داد که این دنیا
که من شاید به خود آیم
که شاید ره توشه بر گیرم
امان ای داد
اجل فرصت
کمی رخصت
که عهدی با تو کردم من
